ذبيح الله صفا

1245

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

چنين بر رويهم گل گر زند جوش * شكفتن غنچه را گردد فراموش بپاى هر گلى افتاده مستم * توان گفتن چو بلبل گل‌پرستم شكفته چون شود طبعم بگلشن * شكفتن ياد گيرد غنچه از من به گل بلبل چو در يك پيرهن خفت * ز منقارش گل آهنگ بشكفت ز بس گستاخ گرديده است بلبل * نمازى نيست ديگر دامن گل چو شد با خندهء گل سير آهنگ * از آن از نغمهء بلبل كند ننگ اگر شبنم نشيند بر رخ گل * به جوش آيد ز غيرت خون بلبل تماشاى گلم از جا درآورد * زبان از وصف سنبل مو برآورد فزود از ياسمين رونق چمن را * ندانى كمتر از گل ياسمن را . . . * استاد مرا چو درس مىنوشى گفت * اول سبقم حديث بيهوشى گفت تا خاطر عالمى پريشان گردد * احوال دلم زلف بسر گوشى گفت پسر ظفر خان ، ميرزا محمد طاهر ملقب به « عنايت خان » و متخلص به آشنا هم سنت پدر و نيا را در سخندانى حفظ كرد و گذشته از تعهد خدمتهاى ديوانى آيين سخنورى و سخن‌شناسى را دنبال نمود . وى در عهد شاهجهان بمنصب هزار و پانصدى ارتقاء جست و در اواخر پادشاهى او چندگاه « داروغگى كتابخانهء » شاهى را بر عهده داشت و در دوران پادشاهى اورنگ زيب عالمگير ( 1068 - 1118 ه ) در كشمير گوشهء انزوا اختيار نمود و آنجا بود تا بسال 1081 ه درگذشت . او گذشته از شاعرى در انشاء نيز دست داشت و شاهجهان نامهء ملا حميد لاهورى و فاضل خان تونى را تلخيص نمود و به « ملخص » موسوم ساخت . اين بيت مشهور ازوست : در سبكبارى است آسايش * سايه خوابيده قطع راه كند ازو ديوانى در دستست شامل قصيده و غزل و ترجيع‌بند و رباعى و چند مثنوى كوتاه كه جمعا بهزار بيت نمىرسد .